شاه محمود داعى شيرازى

68

نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )

ما را بىاختيار به ياد منازل سلوك مرغان در منطق الطير عطار مىاندازد . مثنوى كنز الرموز با تبيين و توصيف دل ، روح و عقل ادامه مىيابد . پس از آن سخن از تصوف و اصول آن به ميان مىآيد . طى داستانى از بايزيد بسطامى مسئله‌ى لزوم پير و مراد در جريان سلوك مورد بحث قرار مىگيرد . پس از آن مقامات عرفانى و منازل روحانى سير و سلوك مورد بحث‌اند . توبه ، ورع ، زهد ، صبر ، فقر ، شكر ، خوف و رجا ، توكل و رضا تحت عنوان مقامات ذكر مىشوند . در بيان احوال نيز به تبيين محبت ، شوق ، انس ، قرب و بعد ، قبض و بسط ، فنا و بقا ، جمع ، و تفريق ، تجلى ، تجريد و تفريد ، وجد ، سكر و صحو ، محو و اثبات ، علم اليقين ، عين اليقين ، حق اليقين ، وقت ، تلوين و تمكين ، غيبت و حضور و سماع مىپردازد . در اينجا منظومه‌ى كنز الرموز به پايان مىرسد . در ابيات پايانى اين مثنوى ، ميرحسينى هروى بر مسايلى تأكيد مىكند كه در آغاز مثنوى خويش بر آن تأكيد كرده بود : ساقيا جام صبوحى درخور است * كز مى دوشين مرا درد سر است خيز تا يكدم دو جيحون دركشيم * خط لا بر ربع مسكون در كشيم ساقيا ، مِى ده كه اين افسانه بود * هر چه گفتم وصف اين ميخانه بود رطل ما بستان ، لبالب بازده * پس سَقاهُمْ رَبُّهُمْ آواز ده مركب از توفيق حق مىتاختم * جز تحيّر سرحدى نشناختم طول و عرضى خواستم اين نامه را * مصلحت نامد ، شكستم خامه را 77 منظومه‌ى ديگر ميرحسينى هروى ، مثنوى زاد المسافرين است . در اينجا شاعر ما شديدا تحت تأثير نظامى گنجوى است . ابياتى از آغاز منظومه‌ى ليلى و مجنون را از نظر بگذرانيم ، و آنگاه به ابيات آغازين زاد المسافرين توجه كنيم ، تا اين همانندى بيشتر بر آفتاب افتد . نظامى مثنوى خويش را چنين مىآغازد : اى نام تو بهترين سرآغاز * بىنام تو نامه كى كنم باز ؟